آی آدمها
ای مردگان خفته در خود
محرکان بی نفس
گم شده ام
در میان حجوم شهرتان
به سان باد
در میان سیاهی موهای دخترکی بازی گوش
به سان برگ
به اجبار تقدیر
در دستان آب روان اسیر
به سان آخرین سوی شمع
به سان خودم در خود
می دانم نفس میکشم
راه میروم
آینه ها را می بینم
ااحساس میکنم همه را
ولی یادم نمی آید چند وقت است
که مرده ام....
128...ما را در سایت 128 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90